چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385
اسم دخترمون
تاریخ زایمانم شد ۷ بهمن. دکتر تشخیص دادن که ۲ زوده و بهتره ۷ باشه. خیلی جالب شد. چون من ۷ تیرم. آقای همسر۷ اسفند و نی نی کوپولی هم ۷ بهمن. زایمانم هم سزارین هستش. خودم از همون اول انتخابم این روش بود.
بالاخره بعد از کلی دودلی و وسواس در انتخاب اسمش ما به این نتیجه رسیدیک که اسم کوپول خانم را آوا بذارم.
ممنون از همه دوستهای خوبی که به من سر میزنین و کامنتهای امیدوارانه برام میزارین. من وبهای همه شما را میخونم. ولی اگه برای همه کامنت نمیزارم به بزرگی خودتون ببخشین. همتون را دوست دارم. برام دعا کنین.
جمعه بیست و دوم دی 1385
ماجراهای جدید از یه خونه کوچیک جدید
امشب هم بالاخره آقای همسر کامپیوتر را علم کرد. هرچند به علت کوچیکی خونه میز کامپیوتر ۶متری مون را نتونستیم بیاریم. ولی فعلا تا خریدن یه میز کوچول موچول کامپیوتر روی دوتا میز کوچولوی تختمون داره خودنمایی میکنه.
اتاق دخمل گلی هم آماده شده و خریدهاش تموم شده و من روزی هزار مرتبه میرم و کشوها و وسایلهاش را دستکاری میکنم و با عروسکهای خوشگلش هم بازی میکنم. خیلی خوشحالم که همراه دخترم قراره یه بار دیگه بازیهای دوره کودکی را مرور کنم. مخصوصا منتظرم تا بزرگتر بشه و دوتایی با هم خمیربازی کنیم. آخه من عاشق خمیر بازیم.
تاریخ زایمان هم۲ بهمن هستش و من دارم از یه اضطراب خفه کننده میمیرم. وااااااااااااااااااااااای ۱۰روز دیگه. آقای همسر هم مدام بهم دلداری میده و میگه ترس نداره و من کنارتم و .... ولی خوب ترس داره دیگه. فردا هم قراره برم سونو و خیلی بیتابم تا این توپولی را که با لگدهاش سوراخ سوراخم کرده یه بار دیگه ببینم. قربون اون لگدهای کوچولوی محکمش بشم.
دوشنبه چهارم دی 1385
5 تا از خصوصيتهاي شخصيتي من
۱- اولین خصوصیتی که دارم و همیشه هم برای خودم باعث دردسر شده اینه که نسبت به دیگران خیلیییییییییییی دل رحم و دلسوزم و هیچوقت جرات و شهامت اینو ندارم که از رفتارهایی که با من میشه و ازشون بدم میاد انتقاد کنم. یعنی همیشه حاضرم خودخوری کنم و رفتارهای بد دیگران را تحمل کنم اما هیچوقت جنگ و دعوا راه نیافته مگه که دیگه اون رفتار خیلی آزاردهنده بشه که دیگه میزنم خودم همه چی را تموم میکنم و از اون فرد متنفر میشم و یه دفعه رابطه را قطع میکنم بدون اینکه حاضر به دیدن یا شنیدن صحبتهای طرف باشم. ولی بعد یه مدت دوباره همه چی فراموش میشه تازه دلم برای طرف میسوزه که چرا همچین کاری کردم و نکنه ازم ناراحت باشه در صورتیکه ممکنه رفتاری که اون با من کرده به مراتب خیلی بدتر بوده باشه.
۲- من همیشه دوست دارم هدیه هایی که میدم ارزشمند باشه هم از نظر مادی هم از نظر زیبایی. یعنی دوست ندارم برای از سر واکردن یا ادا کردن دین به کسی هدیه بدم همین انتظار هم از دیگران دارم. یعنی بدترین چیزی که توی ذوقم میخوره هدیه ها و کادوهای زپرتی و زشت و بی کلاسه. ولی متاسفانه وقتی کسی چنین هدیه ای برام میاره اینقدر به به و چه چه میکنم که طرف فکر میکنه اوووووووووووووه برام سنگ تموم گذاشته. بعدش از لجم دوست دارم اون هدیه را سر به نیست کنم تا جلوی چشمم نباشه.
۳- یکی از آرزوهایی خیلی خیلی ارزشمندم اینه که ادامه تحصیل در مقطع ارشد و دکترا بدم. یعنی هرزمانی که باشه باید این کار را بکنم. خودم هم نمیدونم چرا این اینقدر برام مهمه ولی حتما انجامش میدم چون هنوز عاشق بوی دفتر و کتاب نو و درس خوندن نیمه شب و پاک کن و مدادو خودکارهای خوشگل هستم. اصلا حسرت مشق نوشتن دارم با دفترهای خوشگل جلد کارتنی.
۴- دوست دارم اعتماد به نفسم بره بالا و یه خانم منطقی و باشخصیت باشم و موقع اختلاف نظر با آقای همسر عین این بچه ها مدام به هم نپریم و لجبازی نکنیم. به عبارتی دوست دارم رفتارم بالغانه باشه نه کودکانه. همینطور آقای همسر هم.
۵- دوست دارم همیشه و همه جا همه کس از خانه داری و کدبانو گری و دستپخت من تعریف کنن. به عبارتی دوست دارم گل سرسبد فامیل باشم از هر نظر. یعنی دوست دارم زندگی من و اقای همسر آنچنان نمونه باشه که دیگران ما را برای حل اختلاف به عنوان ریش سفید قبول داشته باشن![]()
خوب آرزو که بر جوانان عیب نیست![]()
من هم مامان بهانه و ملودي و مامان منتظر و شهرزاد و بلفي را دعوت ميکنم.

