تبليغاتX
ماجراهای خونه کوچیک ما
امروز 

چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385

اسم دخترمون

راستش این آخرین باری که رفتم سونو گرافی و یه کوپولو خانم ۳.۳۰۰گرمی را با یه عالمه لپ توی اون صورت گردش و لبهای کوچولوش را  دیدم اینقدر ذوق زده شدم که نگو. آخه یه جور حسیه که اصلا نمیشه توصیفش کرد. یه حس گنگ گنگ. اینکه مالک یه فرشته کوچولویی. وظیفه اصلیت نگهداری از اونه. مال خودته. نه ماه تو شکمت نزدیکترین ارتباط را باهاش داشتی. خیلییییییییی جالبه. یه ذره هم ترس و استرس را باید چاشنی این حس زیبا کرد. یه حس قشنگ همراه با دلهره.

تاریخ زایمانم شد ۷ بهمن. دکتر تشخیص دادن که ۲ زوده و بهتره ۷ باشه. خیلی جالب شد. چون من ۷ تیرم. آقای همسر۷ اسفند و نی نی کوپولی هم ۷ بهمن. زایمانم هم سزارین هستش. خودم از همون اول انتخابم این روش بود.

بالاخره بعد از کلی دودلی و وسواس در انتخاب اسمش ما به این نتیجه رسیدیک که اسم کوپول خانم را آوا بذارم.

ممنون از همه دوستهای خوبی که به من سر میزنین و کامنتهای امیدوارانه برام میزارین. من وبهای همه شما را میخونم. ولی اگه برای همه کامنت نمیزارم به بزرگی خودتون ببخشین. همتون را دوست دارم. برام دعا کنین.

نوشته شده توسط خانم همسر در 7:45 | موضوع:
• لینک ثابت   •