تبليغاتX
ماجراهای خونه کوچیک ما
امروز 

شنبه بیست و هشتم بهمن 1385

توپولوبم توپولو

این چند روز را تحمل کردم ولی مگه میشه بیخیال نوشتن شد. حالا هرجا که باشه. من اینجا را دوست دارم و مینویسم هرچند ممکنه که تو بیان احساساتم و کلا حرفهام محدودیت داشته باشم ولی اینجا را دوست دارم. چون میتونم حرفم را بنویسم. حالا با ایما و اشاره هم که شده ولی کلی خالی میشم. کلی سبک میشم و احساس خوبی بهم دست میده. اصلا میدونین چیه؟ وبلاگ اون احساس تنهایی و خلا را ازم میگیره. اینکه دوستهای خوبم حالم را میپرسن ....موقع مشکلاتم هرکس تجربیات خودش را برام مینویسه یا به نحوی دلداریم میده همه اینها منو وابسته خودش کرده. اصلا دیگه نمیتونم بیخبر از حال تک تک شما باشم. همتون را خالصانه دوست دارم.

آوا جون حسابی بزرگ و خانم شده. اگه از گریه های دل دردیش فاکتور بگیرم در کل دختر خیلی آرومیه و اذیت نمیکنه. خیلییییییییییییییییییییییییییییییی شکمو تشریف دارن و چنان با ولع و حرص شیر میخوره که انگار میخوام ازش بگیرم. توی بغلم سرش را روی شونم میزاره (موقع خواب) و عاشق آهنگ تو حوض خونه ما و سلطان قلبهاست. یعنی اینها را که براش میخونم آروم میشه و نفسهاش یکنواخت میشه و میره تو بحر آهنگ تا خوابش ببره. شعر تو حوض خونه ما را هم از برنامه رنگین کمان کش رفتم و برای دخترم میخونم. وقتی تو بغلم باشه و گشنش باشه فوری لپها و چونه منو میخوره و من عاااااااااااااااااااااااااااااااااااشق این حرکتش هستم و همون جا دوست دارم اینقدر بچلونمش که نگو. ولی نمیشه.

از چهارشنبه خونه پدرم هستم  و امروز برمیگردم. حسابی استراحت کردم و از همه مهمتر یه ذره تونستم بخوابم. حسرت به دلم مونده که یه خواب عمیق داشته باشم. ولی با کوچکترین صدای مشکوک نفس آوا از خواب میپرم و نگاش میکنم و چکش میکنم. شبها هم که خانمی حداقل سه بار به فاصله دو ساعت بیدار میشه و شیر میخوره. قربونش برم تو تاریکی شبها اون چشمهای سیاه براقش هیچ وقت یادم نمیره که با حرص و ولع مشغول مکیدن میشه.

دلم میخواد  یه پول قلنبه ای دستم بیاد و بدون هیچ دل نگرونی برم بیرون و واسه خودم خرید کنم. کللللللللللللللللللللللللللللللللی لباس و لوازم آرایش و کفش و کیف و .... ای خدا جون یه پول قلنبه با رقم بالا به من برسون. آمین

ava golam

 

نوشته شده توسط خانم همسر در 13:23 | موضوع:
• لینک ثابت   •